گریه می کنیم همین!
13 مهر 1395 توسط زهره قاسمی
سال ها از صبح تا شب به سختی تلاش کرده بود. دست هایش پینه بسته و چهره اش در آفتاب سوزان، سوخته و پر چین بود. او این رنجها را به این امید تحمل می کرد که فرزندانش خوب درس بخوانند و به جایی برسند، اما فرزندان او، تنها کاری که می کردند «دل سوزی» برای پدر… بیشتر »